اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی، بوته ای در دامنه باش، ولی بهترین
بوته ای باش که در کنار راه روییده.
اگر نمی توانی درخت باشی، بوته باش.
اگر نمی توانی بوته باشی علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن.
اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش، ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه.
در این دنیا برای همه کاری هست؛ کارهای بزرگ، کارهای کمی کوچک و آنچه وظیفه
ماست، چندان دور از دسترس نیست.
اگر نمی توانی شاه راه باشی، کوره راه باش.
اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش.
با بردن و باختن، اندازه ات نمی گیرند.
هر آنچه هستی بهترین باش....
اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که در میلیون ها سیاره
فقط یکی ازآن وجود داشته باشد، وقتی به آن سیاره ها نگاه
میکند احساس خوشبختی میکند و با خود می گوید: گل من در
یکی از این سیاره هاست. بر گرفته از کتاب شازده کوچولو

دلم گرفته باز هم ز نغمه های آشنا
ز قصه های خوب تو ز حرف های بی ریا
دلم گرفته باز هم برای یک نگاه تو
برای اوج خنده ات برای روی ماه تو
دلم هوای عطر تو هوای غنچه کرده است
دلم برای دیدنت بیا ببین چه کرده است
بیا ببین چه کرده است......................
صدها هزار نفر برای بارش باران دعا
است که چکمه هایش سوراخ است.......
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت
یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه یک دنیایی..........
اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن هاست.
دکتر علی شریعتی

دنیا را بد ساخته اند! کسی را که دوست داری، تو را دوست ندارد! کسی
که تو را دوست دارد تو دوستش نداری! اما کسی که تو دوستش داری و
او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین به هم نمی رسید! و این رنج
بزرگی است...!
دکتر شریعتی
در اين پست تصميم دارم به معرفي كتاب ( ديوانه) اثر جبران خليل
انتخاب كرده بودمThe mad man مرد ديوانه نخستين كتابي است
كه جبران آن را به زبان انگليسي نوشت و در سال1918منتشر ساخت.
اين اثر را بعد ها و با سرعت به زبان هاي فرانسه، ايتاليا، آلمان،
اسپانيا، يونان وسپس تحت عنوان ((المجنون)) به زبان عربي
اثر انس
معنوي بشري سازگار است و گويي زبان حال طغيان انساني در برابر
عصر نوين است.
روزی چشم به دیگر یارانش گفت:کوهی پوشیده از ابردر پشت این
گوش گفت کجاست آن کوهی که تو میبینی؟من صدای او را
نمی شنوم.
بینی گفت من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم.
پس وجود آن غیر ممکن است!
آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که
حواس دیگردرباره چنین خیال بافی هایی گفتگو می کردند و به این
نتیجه رسیدند که چشم از راه به در شده است!

ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل
آنانکه دوستشان داریم ایجاد کنیم
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.
آدم ها یاد بگیرند که:
نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
ولی می توان محبوب دیگران شد.
بگذارید و بگذرید ببینیدو دل مبندیید چشم بیاندازید و
دل مبازید چرا که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.
امام علی(ع)
با تو تمام رنگ های این سرزمین را آشنا
می بینم .
دکتر علی شریعتی

همه ما رویا ها و آرزو هایی داریم... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور کنیم که دارای موهبت
خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تحولی ایجاد کنیم،می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ کنیم و می
توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.
آرزوی شما چیست؟ شاید رویایی است که آن را فراموش کرده ایدو یا در شرف زوال و نابودی است.اگر
آرزوی شما عملی می شد، وضع امروزی شما چگونه بود؟ اکنون چند لحظه وقت صرف کنیدو در رویا و
آرزوی خود فرو برویدو ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست؟؟
معرفی کتاب برای کتابخوان ها:
اگر به مطالبی از این دست علاقه دارید پیشنهاد میکنم کتاب به سوی موفقیت نوشته آنتونی رابینز را که یک
کتاب 5 جلدی است بخوانید. این کتاب توسط مهدی مجرد زاده کرمانی به فارسی ترجمه شده.
یکی از بزرگترین موهبتها یی که خالق متعال به ما عطا کرده است،عدم اطلاع
از آینده و قدرت پیش بینی است. اگر پیشاپیش وقایع آینده را می دانستیم زندگانی
ما چقدر بی لطف و کسل کننده می شد! تا چند لحظه دیگر ممکن است اتفاقی
بیفتد که مسیر زندگی شما را به کلی دگرگون کند. باید یاد بگیریم که دوستدار
تغییر باشیم، زیرا تغییر تنها چیزی است که در این جهان قطعیت دارد.
بشنوید از جبران خلیل جبران:
لحظاتی هست که میان ما و آنان که دوستستشان داریم هیچ فاصله ای نیست.

زندگانی چیدن سیـبی است؛ باید چیــد و رفت
زندگی تکرار پائیــــز است؛ باید دیـــد و رفت
زندگی رودی است جاری، هر که آمـد شادمان
کوزه ای پر کرد و مشتی آب از آن نوشید و رفت
سال ها مادر بزرگ از شهر شادی قصه گفت
خود ولی از غصه های زندگــی نالیــد و رفت
غرق قاموس معانی بود عمری پیر عشق
گاه رفتن زندگانی چیست را پرسیــد و رفت
شاپرک هر چنــد عمری میزبان باغ بود
چون نسیم از عطر گلها شمه ای بوئید و رفت
قاصدک، این کولی خانـه به دوش روزگار
کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت
گرچـــه شبنم بستری گستــرد از گـــــل
عاقبت جامه ای از جنس عریانی خود پوشید و رفت



