تبليغاتX
"** به نگاهم خوش آمدی** قایق کاغذی



اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی، بوته ای در دامنه باش، ولی بهترین

بوته ای باش که در کنار راه روییده.

  اگر نمی توانی درخت باشی، بوته باش.

 اگر نمی توانی بوته باشی علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن.

 اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش، ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه.

 در این دنیا برای همه کاری هست؛ کارهای بزرگ، کارهای کمی کوچک و آنچه وظیفه

 ماست، چندان دور از دسترس نیست.

 اگر نمی توانی شاه راه باشی، کوره راه باش.

 اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش.

 با بردن و باختن، اندازه ات نمی گیرند.

 هر آنچه هستی بهترین باش....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 14:29  توسط فهیمه  | 



اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که در میلیون ها سیاره 

 

فقط یکی ازآن وجود داشته باشد، وقتی به آن سیاره ها نگاه

 

میکند احساس خوشبختی میکند و با خود می گوید: گل من در

 

 یکی از این سیاره هاست.      بر گرفته از کتاب شازده کوچولو

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:31  توسط فهیمه  | 



دلم گرفته باز هم ز نغمه های آشنا        

 

                   ز قصه های خوب تو ز حرف های بی ریا

 

دلم گرفته باز هم برای یک نگاه تو         

 

                             برای اوج خنده ات برای روی ماه تو

 

دلم هوای عطر تو هوای غنچه کرده است                                                                                                                                                             

             دلم برای دیدنت بیا ببین چه کرده است           

 

بیا ببین چه کرده است......................

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 13:40  توسط فهیمه  | 



 

صدها هزار نفر برای بارش باران دعا

 

 می کردندغافل از اینکهخدابه فکر کودکی

 

است که چکمه هایش سوراخ است.......

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:53  توسط فهیمه  | 



 

چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت

 

یک روزنه در فردایی؟

 

پیله ات را بگشا تو به اندازه یک دنیایی..........

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:8  توسط فهیمه  | 



اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست او جانشین تمام نداشتن هاست.

 

دکتر علی شریعتی

 

 

 

دنیا را بد ساخته اند! کسی را که دوست داری، تو را دوست ندارد! کسی

 که تو را دوست دارد تو دوستش نداری! اما کسی که تو دوستش داری و

 او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین به هم نمی رسید! و این رنج

بزرگی است...!

دکتر شریعتی                                           

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 14:3  توسط فهیمه  | 



در اين پست تصميم دارم به معرفي كتاب  ( ديوانه) اثر جبران خليل

 

 جبران بپردازم كه در پست قبلي نيزمطلبي از آن را با عنوان چشم

 

انتخاب كرده بودمThe mad man   مرد  ديوانه نخستين كتابي است 

 

كه جبران آن را به  زبان انگليسي نوشت و در سال1918منتشر ساخت.

 

اين اثر را بعد ها و با سرعت به زبان هاي فرانسه، ايتاليا، آلمان،

 

اسپانيا، يونان وسپس تحت عنوان ((المجنون)) به زبان عربي

    

ترجمه گرديد  و  براي نويسنده شهرت  جهاني آورد.خوانندگان با اين

    

اثر انس گرفتند  زيرا كلمات وجملات آن با روحيات درو نگراي

 

 معنوي بشري سازگار است و گويي زبان حال طغيان انساني در برابر

 

عصر نوين است.

 

 در پست هاي بعدي باز هم مطالبي از اين كتاب را خواهيد ديد. خوشحال مي شم نظرتون رو بدونم.

                                                                            

                                                         

                                       

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 8:17  توسط فهیمه  | 



 

روزی چشم به دیگر یارانش گفت:کوهی پوشیده از ابردر پشت این

 

 دره هامی بینم. به راستی که چه کوه زیبایی است؟!

 

گوش گفت کجاست آن کوهی که تو میبینی؟من صدای او را

 

نمی شنوم.

 

دست می گفت من بیهوده می کوشیدم او را لمس کنم اما هیچ

 

 کوهی را نمی بینم.

 

بینی گفت من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم.

 

پس وجود آن غیر ممکن است!

 

آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که

 

حواس دیگردرباره چنین خیال بافی هایی گفتگو می کردند و به این

 

نتیجه رسیدند که چشم از راه به در شده است!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 10:35  توسط فهیمه  | 



آدم ها باید یاد بگیرند که :

ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل 

آنانکه دوستشان داریم ایجاد کنیم

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

 

آدم ها یاد بگیرند که: 

نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد

ولی می توان محبوب دیگران شد. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 10:14  توسط فهیمه  | 



 

بگذارید و بگذرید ببینیدو دل مبندیید چشم بیاندازید و  

دل مبازید چرا که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

امام علی(ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 9:37  توسط فهیمه  | 



 

با تو تمام رنگ های این سرزمین را آشنا

می بینم .

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:6  توسط فهیمه  | 



 

 

 

 

همه ما رویا ها و آرزو هایی داریم... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور کنیم که دارای موهبت

 

خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تحولی ایجاد کنیم،می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ کنیم و می

 

توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.

 

آرزوی شما چیست؟ شاید رویایی است که آن را فراموش کرده ایدو یا در شرف زوال و نابودی است.اگر

 

آرزوی شما عملی می شد، وضع امروزی شما چگونه بود؟ اکنون چند لحظه وقت صرف کنیدو در رویا و

 

آرزوی خود فرو برویدو ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 19:2  توسط فهیمه  | 



معرفی کتاب برای  کتابخوان ها:

 

اگر به مطالبی از این دست علاقه دارید پیشنهاد میکنم کتاب به سوی موفقیت نوشته آنتونی رابینز را که یک

 

کتاب 5 جلدی است بخوانید. این کتاب توسط مهدی مجرد زاده کرمانی به فارسی ترجمه شده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 22:26  توسط فهیمه  | 



 سلام

 

یکی از بزرگترین موهبتها یی که خالق متعال به ما عطا کرده است،عدم اطلاع

 

از آینده و قدرت پیش بینی است. اگر پیشاپیش وقایع آینده را می دانستیم زندگانی

 

ما چقدر بی لطف و کسل کننده می شد! تا چند لحظه دیگر ممکن است اتفاقی

 

بیفتد که مسیر زندگی شما را به کلی دگرگون کند. باید یاد بگیریم که دوستدار

 

تغییر باشیم، زیرا تغییر تنها چیزی است که در این جهان قطعیت دارد.

 

بشنوید از جبران خلیل جبران:

 

لحظاتی هست  که میان ما و آنان که دوستستشان داریم هیچ فاصله ای نیست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:0  توسط فهیمه  | 



زندگانی چیدن سیـبی است؛ باید چیــد و رفت

 

زندگی تکرار پائیــــز است؛ باید دیـــد و رفت

 

زندگی رودی است جاری، هر که آمـد شادمان

 

کوزه ای پر کرد و مشتی آب از آن نوشید و رفت

 

سال ها مادر بزرگ از شهر شادی قصه گفت

 

خود ولی از غصه های زندگــی نالیــد و رفت

 

غرق قاموس معانی بود عمری پیر عشق

 

گاه رفتن زندگانی چیست را پرسیــد و رفت

 

شاپرک هر چنــد عمری میزبان باغ بود

 

چون نسیم از عطر گلها شمه ای بوئید و رفت

 

قاصدک، این کولی خانـه به دوش روزگار

 

کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت

 

گرچـــه شبنم بستری گستــرد از گـــــل

 

 عاقبت جامه ای از جنس عریانی خود پوشید و رفت

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:56  توسط فهیمه  | 




بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس